این متن سخنرانی فمینیستهای برای ژینا در تظاهرات روز ۱۸ ژانویه ۲۰۲۶ در شهر برلین به منظور همبستگی با مردم در ایران است.
عکس از Ome
—–
این روزها حرف زدن به عنوان یک ایرانی بسیار سخت است. انگار همواره کسی دارد به جای تو حرف میزند. در بهترین حالت اگر به تو فرصت حرف زدن بدهند پرسشی است برای جوابی که میخواهند بگیرند. آیا به کمک آمریکا و اسرائیل امید دارید؟ آیا عدد کشتهها واقعن دوازده هزار است؟ کسی چنین سوالاتی را از ما نپرسید وقتی رژیم فاشیستی حاکم بر ما رتبهی برتر جهانی را در اعدام کسب کرد. یا وقتی بعد از فروشکستن تصویر قدرتمند رژیم در جنگ دوازده روزه، به تلافی، بیش از یک میلیون همسایه افغانستانی ما ظرف حدود یک ماه به جهنم طالبان دیپورت شدند. کسی چیزی نپرسید وقتی در همهگیری کرونا برای دعواهایی مشابه آنچه امروز برقرار است دهها هزار کشتهی اضافه بر ما تحمیل کردند، وقتی آب و هوا و جنگلهایمان را از بین بردند و جمعیتهایمان را به طور نظاممند دچار مرگ تدریجی کردند،
وقتی هرروز فقیرترشان کردند تا الیگارشهای اسلامگرا فربهتر شوند، وقتی برای نزدیک پنج دهه قیام پس از قیام عزیزان ما را در هر نقطه از کشور به گلوله بستند، دستگیر و اعدام کردند، وقتی جسدهای عزیزانمان را سربهنیست کردند یا به خودمان فروختند، وقتی تجاوز به ما و قتلمان را تسهیل و کمهزینه کردند، کسی از ما چنین سوالهایی نمیپرسید.
ما تنها وقتی اهمیت داریم که از طریقی به دولتها یا مردمان ساکن غرب مربوط باشیم.
امروز به چشم دیدهایم که امپراطوری جهانی، یک جنگ گلادیاتورها بین شاخه متمایل به غرب و شاخه متمایل به شرق را در طبقه حاکم ایران راه انداخته است. میخواهند ببینند کدام ارزش سرمایهگذاری دارد. کدام یک میتواند بدون خرج زیاد قدرت بگیرد، کدام یکتواند به شکل تضعیفشده در خارج و وحشیتر در داخل ادامه دهد. این جنگ و مذاکره متناوب، زندگی چند دههی گذشته ما را رقم زده است. یک جمهوری فاشیستی پشت پردههایی که خود به همراهی ایزوله شدن از نظم جهانی کشیده است، ما را میکشد و غارت میکند و آنچه اهمیت دارد سود حاصل از اینهاست..
میدانید وجه غمانگیزتر آن چیست؟ موافقان و مخالفان سرسخت امپراطوری در غرب جهان، از ما، به عنوان بخشی از مردم غرب آسیا، انتظار دارند وارد نبرد گلادیاتورهای مشابهی با همسرنوشتان منطقهای خود شویم. میخواهند در خانهها و خیابانهای نسبتاً امن خود به تماشا و تحلیل بنشینند. باحرارت بحث میکنند که کدام یک از ما به همدردی مستحقتر است. «آه، تروریسم واقعی این است»، «آه، مقاومت واقعی آن است». ما اغلب در برابر مردمی دیگر که نسلکشی میشوند قرار میگیریم تا قاتلان آنها یا حامیان از راه دورشان اعتبار بگیرند.
امروز بیش از هر زمان دیگری میفهمیم که بیش از دو سال نسلکشی مخابرهشده در غزه، با عادیسازی فاشیسم، بدنهای خاورمیانهای را به کالایی برای دست به دست شدن تبدیل کرده است. و حالا بر این کالاها قیمتگذاری میکنند، که هرگز در منطقه نزیسته یا تلاشی برای خبر گرفتن از مبارزاتی که بیش از یک قرن در آنجا، علیه همه اقسام سلطه و استثمار برقرار بودهاند نکردهاند.
راه حل فمینیستی ما عبور از قید جهان تصاویر و هویتها و قیمتهاست. ما به بدنها برمیگردیم. بدنهایی که کار میکنند، به دنیا میآورند، و کشته میشوند.
ما اینجا به عنوان فمینیستهایی با شما حرف میزنیم که زخمهایشان را نسل به نسل در بدنهایشان حفظ کردند و با سودای همبستگی خلقهای جنوب جهانی مخصوصاً منطقه موسوم به خاورمیانه برای رسیدن به خودمختاری، برابری و آزادی ادامه دادند.
سه سال پیش صدای بلند زن، زندگی، آزادی/ ژن ژیان ئازادی ما در هر جا که گوش شنوایی بود طنینانداز شد. آنچه به گوش هیچ کدام از فاشیستهای عربدهکش در دنیای امروز ما، چه سکولار چه مذهبی، چه ایرانی و چه غیرایرانی خوش نمیآمد. آنها بیمعطلی دست به حذف و تحریفش زدند تا هیچ افقی برای مبارزه غیر از تبعیت از یکی از نیروهای نژادپرست، سرمایهسالار و مردسالار متصور نباشد. امروز بیشترین چیزی که در بدنهای ما وجود دارد خشم است. و خشمی بی مماشات که متوجه هرکسی است که از ما حرف میزند بی آن که پیوند خوردن مردمان تحت ستممان را از افغانستان، تا کردستان، تا عراق، تا سوریه، لبنان و فلسطین و سودان هموار کند. ما مبلغ صلحطلبی توخالی که بقای نظام حاکم است نیستیم. . ما حق مقاومت را برای تمام مردمان تحت ستم، از جمله مردم ایران به رسمیت میشناسیم و با معیارهای ناآشنا آنها را به قضاوت نمینشینیم.
ما زندگی، کرامت و آزادی میخواهیم.
زن زندگی آزادی
ژن ژیان ئازادی