
چرا بمبها آزادی نمیآورند: واکاویِ انتقادیِ امید به مداخله نظامی برای پیشبرد آزادیخواهی
آیا از این بدتر هم ممکن است؟ به نظر میآید که هست. وای به روزهای دیگر

آیا از این بدتر هم ممکن است؟ به نظر میآید که هست. وای به روزهای دیگر

— گزارشی از اعتراضات دی ۱۴۰۴ در تهران، روزهای التهاب، نگرانی و ناباوری
متن پیشِ رو گزارش رفیقی است که به تازگی از ایران خارج شده است. محتوای آن بر اساس مشاهدات او تا آخر شب جمعه ۱۹ دی و تنها از مناطق محدودی از شهر تهران است. این مشاهدات در شرایطی نوشته شدند که هنوز تصاویر و اخبار کشتار وسیع و هولناک حکومت چه در مناطق دیگر تهران و چه در شهرهای دیگر منتشر نشده بود. این گزارش با توجه به شرایط مبارزه داخل ایران، بر ضرورت شکلدادن به هستههای سازمانیافته و مشارکت فعال برای جلوگیری از هژمونشدن گفتمانهای ارتجاعی تاکید میکند. نویسنده بر این باور است که برخلاف فضای بهت و ناباوری، همچنان امکان تاثیرگذاری بر روند موجود از طریق اقدامهای عملی و سازمانیافته و ارائه روایت خود از وضعیت وجود دارد. این ضرورت بهویژه در دیاسپورا اهمیت دوچندان دارد؛ جایی که پایگاه اصلی اپوزیسیون ارتجاعی است و امکان مبارزه با دولتهای مداخلهگر وجود دارد.

سه روز است که تمامی راههای ارتباطی مردم ایران قطع شده است. اینترنت از دسترس خارج شده و تماس تلفنی امکانپذیر نیست. جمهوری اسلامی ایران

در زمانی که خشونت، تحقیر، و اخراج اجباری جامعه افغانستانی در ایران به اوج رسیده است، شاهد شکلگیری گفتوگوها و نشستهای ارزشمندی درباره نژادپرستی، تبعیض و مسئولیت جمعی هستیم. در چنین فضایی، ما در شبکه فمینیستها برای ژینا بر آن شدیم گفتوگویی با زنان کنشگر در این حوزه را منتشر کنیم که خود نیز در این مسیر درگیر بازاندیشی، نقد درونی و یادگیری هستند.

گزارشهای این مجموعه بازتاب گوشهای از تکاپو و سازماندهی اعضای شبکه فمینیستها برای ژینا در یک سال اخیر است. در سومین سالگرد تشکیل شبکه، ثبت و بازنمایی برخی اقدامات میدانی در روزهایی که جهان در آتش جنگ و خشونت افسارگسیخته میسوزد را قدمی در راستای گفتوگویی مستمر و ضروری بین داخل و خارج یافتهایم

نقدی بر ترجمه مقالهای از ژیژک که در رادیو زمانه منتشر شد. همچنین بر نقش رسانهها در گسترش ترنسفوبیا در جامعه ایرانی. این مطلب توسط گروه فمنیستها برای ژینا در شهر سیاتل در آمریکای شمالی نوشته شده است.

در این نوشته داستان زندگی چند زن را مینویسیم که در ۴۴ سال گذشته توسط جمهوری اسلامی کُشته شدند.

شعار «ژن، ژیان، ئازادی» به معنای «زن، زندگی، آزادی» بارها در مراسم تشییع جنازەی «ژینا» در سقز و روز بعد در سنندج تکرار شد و بلافاصلە به شعار اصلی تظاهراتهای خودجوش مردمی در دیگر شهرهای ایران تبدیل شد.

دستور لغو قانون «حمایت از خانواده» در بهمن ۱۳۵۷ توسط خمینی، به عنوان اولین قانون ملغیشدهی پس از انقلاب و همینطور صحبت از اجباری کردن حجاب شروع جنگ با زنان در همان روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب بود. اسفند ۱۳۵۷ به مناسبت ۸ مارس زنان تظاهراتهای گستردهای در شهرهای مختلف ایران در اعتراض به اجباری شدن حجاب برگزار کردند.

آیا از این بدتر هم ممکن است؟ به نظر میآید که هست. وای به روزهای دیگر

— گزارشی از اعتراضات دی ۱۴۰۴ در تهران، روزهای التهاب، نگرانی و ناباوری
متن پیشِ رو گزارش رفیقی است که به تازگی از ایران خارج شده است. محتوای آن بر اساس مشاهدات او تا آخر شب جمعه ۱۹ دی و تنها از مناطق محدودی از شهر تهران است. این مشاهدات در شرایطی نوشته شدند که هنوز تصاویر و اخبار کشتار وسیع و هولناک حکومت چه در مناطق دیگر تهران و چه در شهرهای دیگر منتشر نشده بود. این گزارش با توجه به شرایط مبارزه داخل ایران، بر ضرورت شکلدادن به هستههای سازمانیافته و مشارکت فعال برای جلوگیری از هژمونشدن گفتمانهای ارتجاعی تاکید میکند. نویسنده بر این باور است که برخلاف فضای بهت و ناباوری، همچنان امکان تاثیرگذاری بر روند موجود از طریق اقدامهای عملی و سازمانیافته و ارائه روایت خود از وضعیت وجود دارد. این ضرورت بهویژه در دیاسپورا اهمیت دوچندان دارد؛ جایی که پایگاه اصلی اپوزیسیون ارتجاعی است و امکان مبارزه با دولتهای مداخلهگر وجود دارد.

سه روز است که تمامی راههای ارتباطی مردم ایران قطع شده است. اینترنت از دسترس خارج شده و تماس تلفنی امکانپذیر نیست. جمهوری اسلامی ایران

در زمانی که خشونت، تحقیر، و اخراج اجباری جامعه افغانستانی در ایران به اوج رسیده است، شاهد شکلگیری گفتوگوها و نشستهای ارزشمندی درباره نژادپرستی، تبعیض و مسئولیت جمعی هستیم. در چنین فضایی، ما در شبکه فمینیستها برای ژینا بر آن شدیم گفتوگویی با زنان کنشگر در این حوزه را منتشر کنیم که خود نیز در این مسیر درگیر بازاندیشی، نقد درونی و یادگیری هستند.

گزارشهای این مجموعه بازتاب گوشهای از تکاپو و سازماندهی اعضای شبکه فمینیستها برای ژینا در یک سال اخیر است. در سومین سالگرد تشکیل شبکه، ثبت و بازنمایی برخی اقدامات میدانی در روزهایی که جهان در آتش جنگ و خشونت افسارگسیخته میسوزد را قدمی در راستای گفتوگویی مستمر و ضروری بین داخل و خارج یافتهایم

نقدی بر ترجمه مقالهای از ژیژک که در رادیو زمانه منتشر شد. همچنین بر نقش رسانهها در گسترش ترنسفوبیا در جامعه ایرانی. این مطلب توسط گروه فمنیستها برای ژینا در شهر سیاتل در آمریکای شمالی نوشته شده است.

در این نوشته داستان زندگی چند زن را مینویسیم که در ۴۴ سال گذشته توسط جمهوری اسلامی کُشته شدند.

شعار «ژن، ژیان، ئازادی» به معنای «زن، زندگی، آزادی» بارها در مراسم تشییع جنازەی «ژینا» در سقز و روز بعد در سنندج تکرار شد و بلافاصلە به شعار اصلی تظاهراتهای خودجوش مردمی در دیگر شهرهای ایران تبدیل شد.

دستور لغو قانون «حمایت از خانواده» در بهمن ۱۳۵۷ توسط خمینی، به عنوان اولین قانون ملغیشدهی پس از انقلاب و همینطور صحبت از اجباری کردن حجاب شروع جنگ با زنان در همان روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب بود. اسفند ۱۳۵۷ به مناسبت ۸ مارس زنان تظاهراتهای گستردهای در شهرهای مختلف ایران در اعتراض به اجباری شدن حجاب برگزار کردند.