روایتهای کوئیر از جنگ، خانواده و تاب‌آوری

فراخوان شبکه فمینیست‌ها برای ژینا به مناسبت ۱۷ می، روز جهانی مبارزه با کوئیرفوبیا

(روایتها پایین‌تر)

شبکه فمینیست‌ها برای ژینا به مناسبت روز جهانی مبارزه با کوئیرفوبیا در ۱۷ می (۲۷ اردیبهشت)، در حال تلاش برای جمع‌آوری بخشی از روایت‌ها و تجربه‌های زیسته‌ی افراد کوئیر در ایران  این روزهاست.

در زمانه‌ای که مدام درباره‌ی «حضور» یا «عدم حضور» ما در رسانه‌ها و محافل سیاسی و بحث‌های اجتماعی حرف زده می‌شود، با ثبت کردن روایت‌های کوئیر می‌خواهیم یادآوری کنیم که روایت ما از روایت جامعه جدا نیست و در تار و پود آن تنیده شده است. آینده‌ای که می‌خواهیم بسازیم و برای آن مبارزه می‌کنیم اگر صدای ما را منعکس نکند نمی‌تواند نوید بخش دموکراسی، آزادی، برابری و زندگی با کرامت باشد. مبارزه با کوئیرفوبیا یعنی حرکت به سمت جامعه‌ای که هیچ هویت جنسی و جنسیتی‌ای خود را بر دیگر هویت‌ها غالب نکند، امری که به باور ما بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه علیه مردسالاری و ستم طبقاتی هم هست. ثبت کردن این روایت‌ها دغدغه‌ی ماست برای اینکه بگوییم اینجا بوده‌ایم، زندگی کرده‌ایم، ترسیده‌ایم، دوست داشته‌ایم، دوست داشته شده‌ایم و دوام آورده‌ایم.  شنیدن روایت‌های کوئیر شاید قدم کوچکی باشد، اما به باور ما قدمی‌ست  ضروری برای طی کردن راه سخت پیش رو.

ما می‌دانیم که حتی در روزهای عادی هم تجربه‌ی زیستن به عنوان یک فرد کوئیر با دیگران یکسان نیست.و در روزهای بحران و ناامنی، این تفاوت‌ها می‌تواند شدیدتر، پیچیده‌تر یا حتی نامرئی‌تر بشود.

برای بعضی‌ از ما قطع شدن اینترنت یعنی جدا افتادن از معدود جمع‌هایی که به آنها احساس تعلق می‌کردیم‌.

برای بعضی‌ها جنگ یعنی سخت‌تر شدن دسترسی به هورمون، یا دیدار با معشوق.

شاید با پیام تخلیه‌ی محله‌ها در جنگ مجبور شده باشیم به خانه‌ای برگردیم که در آن هویت‌مان را پنهان می‌کردیم.

و شاید هم برای اولین بار، در خانه‌ای خالی از خانواده، توانسته باشیم لحظه‌ای آسوده کنار یارمان نفس بکشیم.

هر تجربه‌ای که داشته‌اید، مهم است.روایت‌ها می‌توانند درباره‌ی هر چیزی  باشند: جنگ، قطعی اینترنت، گرانی افسارگسیخته ، کشتار دی ماه، خانواده، دوستی، عشق، مسکن، شغل، پول، بدن، ترس، امید و یا دوام آوردن در این روزها.  

اگر دوست داشتید روایت‌تان بخشی از این حافظه‌ی جمعی باشد، خوشحال می‌شویم آن را بشنویم.

می‌توانید برای ما بنویسید یا صدایتان را بفرستید. روایت‌هایتان را می‌توانید به آدرس ایمیل ما به نشانی Queerfeministsforjina@gmail.com بفرستید.  مجموعه‌ی روایت‌ها (به صورت ناشناس) در صفحه فمینیست ها برای ژینا در اینستاگرام و بقیه پلتفرم‌ها منتشر خواهد شد.


روایتها

روایت الف: مقاومت کوئیر در زیر سایه جنگ و سرکوب

کوئیر بودن برای من فقط درباره‌ی اینکه چه کسی رو دوست دارم و یا با کی در رابطه‌ام نیست؛ درباره‌ی مقاومت در برابر این فرضه که همه باید یک جور زندگی کنن، یک جور دوست بدارن و یک جور باشن. 

در ادامه همین موضوع، از تابستان گذشته تا الان این مقاومت در من پررنگ‌تر شده؛ در واقع هر سال و با گذشت زمان پررنگ‌تر و مهم‌تر می‌شه. احتمالا پررنگ‌ترین نقطه عطف این معنا و هویت برای من خیزش ژینا بوده و جنگ ۱۲ روزه در نسبت کمرنگ‌تری باهاش قرار می‌گیره. چون جنگ من رو اتفاقا از هویت خودم دور کرد و همه چیز رو به بقا و نگرانی برای بقای عزیزانم تقلیل داد. اما در نسبت با کشتار دی ماه باید بگم چون با توده خیابان همراه فیزیکی نشدم، هویت کوئیر و تجربه زیسته‌ام به کمکم اومد تا کسانی رو که شبیه من فکر نمی‌کردند بیشتر درک کنم و به زندگی مسالمت‌آمیز کنارشون بهم کمک کرد. 

 هویت کوئیر در جنگ چهل روزه به من خیلی کمک کرد. شاید بیشتر از بعد شخصی و آرامشی که کنار پارتنرم تجربه کردم و بودن و زیستن در فضای شخصی خانه و احساس امنیت در اوج ناامنی. همونطور که به جنگ ۱۲ روزه و تقلیل تجربه کوئیر به بقا اشاره کردم، فکر می‌کنم روایات کوئیر (مثل خیلی از روایات گروه‌های اقلیت) در شرایط جنگی اصلا وارد عرصه عمومی نمی‌شن. جنگ معمولا حول مفاهیم سنتی «خانواده»، «قهرمانی» و «یکپارچگی» به معنی حل شدن هویت‌ها در دل مفهوم گنگی به نام «ملت» تعریف می‌شه و کوئیرها به عنوان گروهی که بیرون از هنجارهای سنتی جنسیت و خانواده قرار دارن در این دایره گنجونده نمی‌شن. مهم‌ترین بخشی که به نظرم می‌رسه اینه که چون رابطه کوئیر توسط جامعه و اغلب خانواده‌ها به رسمیت شناخته نمیشه، در کنار هم بودنشون و میل به «خانواده بودن» در زمانه جنگ (جایی که بودن خانواده‌ها کنار هم معنای مهم‌تری پیدا می‌کنه) به رسمیت شناخته نمی‌شه و این بخش روزمره ولی خیلی دردناکی از این تجربه‌اس.

روایت ب: خانواده پنهان کوئیر

در دوران زندگی‌ام‌، به جز روزهایی از نوجوانی و اوایل جوانی که فکر می‌کردم کوئیر بودنم اشتباه است و باید تلاش کنم تا استریت باشم، هیچ زمانی نبود که معنای کوئیر بودن در ذهنم تغییر کند. اتفاقات بیرونی هم باعث این موضوع نشد، شاید چون خوشوقت بودم که جنگ را زیر یک سقف با پارتنرم گذراندم (که خانواده‌ام گمان می‌کنند رفیقم است).

دوستان زیادی دارم که هویت کوئیرم را پذیرفته‌اند و من در میان آن‌ها احساس آزادی می‌کنم‌. اما بعد از اعتراضات دی‌ماه و جنگ پس از آن و تغییر شکل جمهوری اسلامی، زمان‌های زیادی فکر می‌کنم اگر دستگیر شوم، چطور کوئیر بودنم را انکار کنم؟ 

تجربه کوئیر بودن در جنگ برایم مثل همیشه نبود‌؛ فکر می‌کردم اگر مثل برادر استریتم ازدواج کرده بودم، حمایت خانواده‌ها را هم داشتم. حق داشتم از خانواده جدیدم (من و پارتنرم) حرف بزنم و نگرانی‌هایم را بگویم. روابط من در حد رفیق بازی معنا می‌شود اما من خانواده‌ جدیدی دارم که از طرف والدینم به رسمیت شناخته نمی‌شود.

در جنگ ۱۲ روزه، پارتنر من ایران نبود و من خودم را نوجوانی یافتم که روزی چندین‌بار از کنار خانواده‌ام دور می‌شدم تا بتوانم با او حرف بزنم. خودم را تصور می‌کردم که از نگاه آنها کسی هستم که فقط رفقایش برایش اهمیت دارند و ارزش خانواده را نمی‌فهمد و چه کسی مهم‌تر از خانواده؟ 

من همیشه بخش مهمی از زندگیم را از خانواده‌ام مخفی کردم‌. منی که هیچ چیز را از آنها پنهان نمی‌کنم.

روایت ف. از تهران 

پس از سال‌ها تازه توانسته بودم در چهارچوب هویت کوئیر اعتماد به نفس پیدا کنم اما دوباره با بن‌بست روبه‌رو شده‌ام و خودم و جامعه را در وضعیت «انسداد زیستن» می‌بینم. 

در دوره جنگ، قطع مطلق اینترنت انزوای کامل را بر من تحمیل کرد. برای من که در حالت عادی با یک زیست دوگانه روبه‌رو هستم و تنها با وجود اینترنت می‌توانستم ارتباط اندکی با جامعه کوئیر داشته باشم، بحران دیگری آغاز شد و حس تنهایی به اوج رسید. ارتباطاتی که برای امنیت حتی شماره تلفنی رد و بدل نشده بود و فقط در تلگرام و اینستاگرام جریان داشت، قطع شد. قطع ناگهانی اینترنت ثابت کرد که چه قدر خط فکری و جریان محتوایی که در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنم مهم است.

در حالی که وارد دهه پنجم زندگی شده‌ام، نمی‌توانم خلوت خصوصی خودم را داشته باشم و باید نقش حمایتی از خانواده را ایفا کنم. در فضای کار و روابط اجتماعی باید حواسم باشد که یک مرد دگرجنس‌گرای تمام عیار جلوه کنم که مثل بقیه الگوهای پیشرفت و ترقی مطلوب جامعه را دنبال می‌کند. باید به فکر روز مبادا هم باشم و پس‌انداز ناچیزی که هرروز از ارزشش کم می‌شود را صرف اجاره‌ی چهاردیواری‌ای برای خود نکنم.

گرانی و کاهش ارزش پول تمامی نقشه‌ها و چشم‌اندازهایم برای توسعه‌ی فردی و شغلی و ادامه تحصیل را از بین برده. 

پس از تعطیلات و بازگشت به کار با کاهش ساعت کاری روبه‌رو شدم، آن هم در فضای ملتهبی که هر دم خطر اخراج تهدیدت می‌کند. از آن جا که کار و ارتباطات من وابسته به اینترنت است تا کنون بیست میلیون هزینه برای اتصال داده‌ام که خیلی سنگین است. 

اما در مورد بُعد سیاسی، باید گفت که گویی در این شرایط [مسائل جامعه‌ی] کوئیر به قهقرا رفته. موضوع محو شده. انگار چون جنگ است، هیچ بحثی از جامعه کوئیر نباید باشد و هیچ سهم رسانه‌ای هم نباید داشته باشیم. در کش و قوس اپوزیسیون و بحث‌های آینده‌ی سیاسی ایران هم که جامعه کوئیر هیچ سهم و رتبه‌ای ندارد. در اولویت نیستیم. مدام می‌شنویم که “حالا بذار اوضاع تغییر کنه، به شما هم می‌رسیم!” اگر هم اشارتی باشد نمادین است مثلاً “به رسمیت شناختن حقوق اقلیت‌ها”، ولی هیچ عمق و برنامه‌ای وجود ندارد. 

روایت ن 

وقتی اعتراضات دی‌ماه شروع شد، من هم مثل خیلی‌های دیگر به خیابان رفتم. همان شب اول، کشتار را از نزدیک دیدم؛ اینترنت و آنتن قطع شد و حتی امکان تماس با آمبولانس نبود. ساعت‌ها از این پارک به آن پارک فرار می‌کردم تا بالاخره توانستم با یکی از دوستانم تماس بگیرم. در شب‌های بعدی، باز هم به خیابان رفتم و در یکی از برخوردها آن‌قدر کتک خوردم که دندان‌هایم شکست. چند روز بعد نیروهای امنیتی به خانه‌ی کوچک من آمدند، همه‌چیز را به‌هم ریختند، وسایلم را شکستند و لپ‌تاپم را ضبط کردند. همین مسئله باعث شد کارم را هم از دست بدهم. بعدتر، با شروع جنگ و قطع اینترنت، چون کارم تولید محتوا بود، دیگر تقریباً نتوانستم کاری پیدا کنم.

در این میان، چند دوست ترنس و کوئیر دیگر هم که جایی برای رفتن نداشتند به همان خانه‌ی ۲۸ متری من آمدند. بعضی از آن‌ها از خانواده طرد شده بودند و به‌دلیل هورمون‌تراپی یا وضعیت جسمی‌شان، بازگشت به شهرهایشان برایشان خطرناک بود. ما بیکار، بی‌پول و بی‌پناه، جنگ و قطعی اینترنت را پشت سر گذاشتیم. در همان روزها، وقتی شنیدم  که چند گروه‌ کوئیر در یکی از اپ‌های داخلی تشکیل شده، با خوشحالی عضو شدم. اما به‌خاطر نانباینری‌بودنم مسخره شدم و با توهین‌هایی مثل «بلاتکلیف» مواجه شدم. بعد هم هر کسی که خودش را گی هویت‌یابی نمی‌کرد از گروه حذف کردند. فهمیدم که ما حتی در بخش‌هایی از خود جامعه‌ی کوئیر هم جایی نداریم. بخشی از تجربه‌ی ما، مخصوصاً برای ترنس‌ها و افراد نانباینری، این است که نه حمایت خانواده را داریم، نه حمایت جامعه را، و گاهی نه حتی حمایت کامیونیتی LGBTQ را. هر روز با اضطراب، کابوس، بیکاری، بی‌پناهی و ترس از آینده بیدار می‌شوم.

روایت ۵ 

بعد از ۳ سالی جون کندن، از کار اصلی‌ام تعدیل شدم با اینکه من با مزد خیلی کمتر و شرایط غیر قابل مقایسه با بقیه کار می‌کردم. دلیلش این بود که من راحت‌ترین فرد برای تعدیل بودم. چون هیچ‌کس نمیپرسه چرا. چون انگار یک فرد ترنس بدهکاره و همین که بهش کار بدن که «اجازه بدن استثمار بشه» از سرش هم زیاده! کلی لطف کردن بهش! تدریس خصوصی و کسب کار کوچک خودم (یعنی شغل دوم و سومم) هم با نبود اینترنت تقریبا تخته شد و بعد از چند ماهی از جیب خوردن خالی شدم. بعد از مدتی خونه‌ی این دوست و اون دوست موندن، که شرایط جنگی همه اینها را هم تحت تاثیر قرار داد، مجبور به برگشتن به خانه پدری و شهر و کاشانه‌ای که فرار کرده بودم ازش شدم. هورمون‌ هم کمیاب شده بود و انقدر گرون که دیگه برای اینکه از فشار نشکنم حتی آمار نمی‌گرفتم چند شده چون میدونستم وسعم نمی‌رسه و این فقط منو یه پله‌ی دیگه به پرتگاه نزدیک‌تر می‌کنه. توقف هورمون تراپی استرس این مواجه رو برام از خود جنگ هم بیشتر کرده بود. آرزوی مرگ می‌کردم. چند روزی بیشتر دووم نیاوردم و بدون اینکه جایی داشته باشم زدم بیرون و بعد از هزار بدبختی و تهدید، این آوارگی به لطف یکی از دوستان تموم شد و زنده موندم. هنوز نمیتونم همه چیز رو درست روایت کنم ولی فقط می‌خوام بگم جز خودمون هیچ کس رو نداریم و تعهد به خون خواهرانمون که شاید اندازه من خوش‌شانس نبودند و کشته شدند بند من بود به زندگی.

برای آزادی.

روایتهای کوئیر از جنگ، خانواده و تاب‌آوری